سيد محمد باقر برقعى

756

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مدح تو آن به كه شود مختصر * قصه وصف تو نيايد به سر آنكه گل لب به ثنايت شكفت * در ته دل گنج ولايت نهفت عاشق رخسار تو شد يا على * بلبل گلزار تو شد يا على تلخ بود كام « عتيق » از گناه * لطف على جز دهد او را پناه معلم آميخته با عشق خدا جان معلم * شايان ستايش بود ايمان معلم چون طى طريقش همه در سير الى اللَّه است * عرفان حقيقى بود عرفان معلم سنگين و عظيم است و سزاوار بزرگى * مسؤليت شخص مسلمان معلم هرگز نتوان يافت به قاموس قداست * معقول‌تر از واژه و عنوان معلم هر واژه بىرنگ سزاوار بيان نيست * تا وصف دهد مرتبهء شان معلم بر اوج بلنداى زمان چون رخ خورشيد * تابنده بود روى درخشان معلم علم و ادب و دانش و فرهنگ * بس گل كه كند جلوه به بستان معلم در داد و دهش ، نشر تعاليم و تبحّر * گسترده بود سفرهء احسان معلم از كشته بذر هنر و دانش و فرهنگ * بس گل كه كند جلوهء بستان معلم در مال نينديشد و از فقر نرنجد * چون گوهر فضل است فراوان معلم چون اوست كه مىپرورد انسان حقيقى * انسان حقيقى است ، خود انسان معلم در نشر هنر سوزد و افروزد و كاهد * چون شمع سراپاى فروزان معلم تا بارقهء علم دمد در دل شاگرد * در شعله گدازد دل دامان معلم كانون عجيبى است ز گرماى محبت * پرمهر و صفا سينهء سوزان معلم ابناء وطن را چو دهد پرورش روح * ابناء زمانند عزيزان معلم ز آئينهء دل زنگ جهالت بزدايد * با زمزمهء عشق سخن‌دان معلم از اوست كه برپاست نشان بشريت * بىشك بشريت بود از آن معلم پيغمبر از آن گشت نبى اللَّه اكرم * چون بر بشر آموخت ز قرآن معلم